روانکاوی

گزارش جلسه نشست سازوکار تولید پرخاشگری و چرخه‌ی دشمن‌سازی

گزارش جلسه نشست سازوکار تولید پرخاشگری و چرخه‌ی دشمن‌سازی از نگاه روانکاوی فرویدی-جامعه‌شناسی

جلسه با پرسشی بنیادین آغاز شد: چگونه است که با وجود پیشرفت‌های تمدنی و گسترش گفتمان حقوق بشر، همچنان شاهد تداوم پرخاشگری و جنگ هستیم؟ مگر نه اینکه انتظار می‌رفت دستاوردهای عصر روشنگری، انسان را به سوی خردورزی بیشتر و فاصله گرفتن از خشونت سوق دهد؟

ساحت‌های کلی بررسی پرخاشگری

پرخاشگری پدیده‌ای چندعاملی است و نمی‌توان آن را صرفاً به زمینه‌های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی یا فرهنگی تقلیل داد. در کنار این عوامل، باید به بعدی اساسی‌تر نیز توجه کرد: سرشت و ذات انسان.

از این‌رو، پرخاشگری را می‌توان در سه ساحت کلی بررسی کرد:

  1. ساحت وجودی-روانی (هستی‌شناسانه)

  2. ساحت تاریخی-اجتماعی

  3. ساحت متافیزیکی-زمانی

تبیین پرخاشگری در روان‌کاوی فروید و مفهوم رانه‌ی مرگ

در چارچوب روان‌کاوی، فروید با طرح مفهوم «رانه‌ی مرگ» به این پرسش می‌پردازد که چرا انسان رنج تولید می‌کند. او معتقد است رانه نیرویی درونی است که هم‌زمان بصورت بدنی و روانی، در ما فعال است که در حیات روانی و رفتاری ما تجلی می‌یابد.

فروید همچنین بر این نکته تأکید دارد که نمی‌توان بدن را از جامعه جدا کرد؛ روان، حاصل تعامل بدن با موضوع‌های بیرونی است و در بستر روابط شکل می‌گیرد.

مؤلفه‌های اصلی شکل‌گیری پرخاشگری

در تبیین شکل‌گیری پرخاشگری، سه مؤلفه‌ی اصلی مورد اشاره قرار گرفت:

  • نخست: حضور رانه‌ی مرگ به‌عنوان نیرویی درونی؛

  • دوم: تجربه‌ی ممانعت در دوره‌ی ادیپی، به‌ویژه در نسبت با «پدر» که مانع تحقق میل می‌شود و به تولید پرخاشگری می‌انجامد؛

  • سوم: فرآیند همانندسازی با موضوع خشم، به‌گونه‌ای که فرد بخش‌هایی از دیگری مورد نفرت را درونی می‌کند.

بر این اساس، پرخاشگری امری حذف‌ناپذیر تلقی می‌شود؛ چراکه هر موضوعی که با آن در ارتباط هستیم، خود حامل تاریخ و درگیر شبکه‌ای از مناسبات اجتماعی است.

نگاه لکانی؛ زبان، کمبود بنیادین و ساختار دشمن‌سازی

در ادامه، ویدمر، روان‌کاو لکانی، پرخاشگری را در پیوند با زبان توضیح می‌دهد و آن را پدیده‌ای می‌داند که در روابط بیناسوژه‌ای و از خلال زبان بروز می‌یابد. او با طرح مفهوم «کمبود بنیادین»، به سه منشأ اشاره می‌کند:

  • زمان: به‌مثابه نیرویی ذاتا نابودگر که واکنش‌های پرخاشگرانه را برمی‌انگیزد.

  • زبان: که با نام‌گذاری هر چیز، آن را محدود و به‌نوعی «می‌کاهد».

  • درماندگی آغازین: انسان در لحظه‌ی تولد.

در همین راستا، به تجربه‌ی نخستین کودک نیز پرداخته شد: زیست در رحم به‌عنوان فضایی تمام و مطلوب، که با تولد از دست می‌رود. انسان در ادامه‌ی حیات در جست‌وجوی جایگزین‌هایی برای این وضعیت اولیه است، اما این جایگزین‌ها هرگز کامل نیستند.

در نتیجه‌ی این «فانتزی کمال» و تلاش فرد برای مواجهه با این خلأ، آن را به بیرون فرافکنی می‌کند و «دیگری» به‌مثابه منشأ فقدان، به دشمن بدل می‌شود؛ دشمنی که باید حذف گردد. در صورت تشدید این وضعیت با صورت‌بندی‌هایی چون تفکر فاشیستی مواجه می‌شویم که بقای خود را در نابودی دیگری تعریف می‌کند.

رویکرد جامعه‌شناختی؛ مکتب فرانکفورت و نقد مناسبات سرمایه‌داری

در سطح اجتماعی، مکتب فرانکفورت با الهام از فروید، به نقد مناسبات سرمایه‌داری می‌پردازد. این مکتب نشان می‌دهد چگونه عقل که قرار بود انسان را از اسطوره رها سازد، خود به اسطوره‌ای جدید برای کنترل و سلطه بدل شده است.

در این چارچوب، آزادی و عقل به کالا تبدیل می‌شوند و در خدمت نظامی قرار می‌گیرند که هدفش مهار و جهت‌دهی به انسان است. آزادی، به آزادی در مصرف تقلیل می‌یابد و هرچه توان مصرف بیشتر باشد، فرد «آزادتر» تلقی می‌شود؛ به این ترتیب میل انسان در خدمت کارکردهای نظام قرار می‌گیرد.

آدرنو در ادامه بیان می‌کند که فردیت در این نظام، صورتی ظاهری و تقلبی دارد؛ زیرا افراد در مسیر اهدافی همگن قرار می‌گیرند. سرمایه‌داری با تضعیف قدرت فرد و سوق دادن او به انزوا، در نهایت او را در خود ادغام می‌کند.

وضعیت معاصر؛ جامعه‌ی سیال و رهایی لیبیدو

در توصیف وضعیت معاصر و سرمایه‌داری، به مفهوم «جامعه‌ی سیال» اشاره شد: جهانی در حال گذار، با تجربه‌ای از بی‌زمانی و بی‌مکانی که تولیدکننده‌ی اضطراب و وحشت است. این جهان شبکه‌ای، یا فرد را در خود می‌پذیرد یا طرد می‌کند.

در چنین بستری همه‌چیز در حال تغییر مداوم است و بازنمایی‌ها به‌صورت پیوسته تولید می‌شوند. این وضعیت به نوعی منجر به انفجار تصویری در رانه می شود. فرصت تأمل و پردازش را از میان می‌برد و امکان شکل‌گیری یک فضای نمادین پایدار را تضعیف می‌کند.

در نتیجه، سوژه به‌تدریج جای خود را به مجموعه‌ای از سازوکارهای بازنمایی می‌دهد. در این جهان فاقد مرزهای تثبیت‌شده، محدودیت‌ها کمرنگ شده و لیبیدو از قیدبندی‌های پیشین رها می‌شود.

نتیجه‌گیری؛ راهکار خروج از چرخه‌ی دشمن‌سازی

در پایان جلسه، بر اهمیت دیالوگ و به‌رسمیت شناختن دیگری تأکید شد. ایجاد فضا برای حضور و بیان دیگری می‌تواند راهی برای وقفه انداختن در چرخه‌ی پرخاشگری و کاهش میل به دشمن‌سازی باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *